اولین جلسات همفکری برای راه اندازی هیئت
۲۲ بهمن ماه ۱۳۷۶ فرمانداری فریمان، بهزادی(فرماندار وقت فریمان)
- ۰ نظر
- ۲۸ آبان ۹۰ ، ۲۰:۳۰
اولین جلسات همفکری برای راه اندازی هیئت
۲۲ بهمن ماه ۱۳۷۶ فرمانداری فریمان، بهزادی(فرماندار وقت فریمان)
اردوی شرکت در صدمین سال میلاد امام خمینی- مهرماه ۱۳۷۸
بندر ترکمن
در نماز جمعه و دیگر جاها از روزنامهاى که اسم خدا در آن نوشته شده است به عنوان زیر انداز استفاده مىکنیم، اشکال دارد؟
نشستن و ایستادن روزى چیزى که اسم خدا در آن نوشته شده است، حرام است و نباید روى آن نماز خواند.
در زمان ائمه معصوم علیهمالسلام، تفریحهایی مانند گردش، شنا، سوارکاری، کشتی و مواردی از این دست وجود داشته، ولی این را باید در نظر گرفت که تفریحهای سالم در هر زمان، متناسب با شرایط آن زمان بوده است و حتی مردم هر کشور و هر منطقهای، برای خود تفریح خاصی دارند که ممکن است برای مردم مناطق دیگر، عجیب به نظر رسد. اگر ایران خودمان را بررسی کنیم، در ایران باستان، مردم از اوقات فراغت خود برای تفریح، بهرهها میبردند؛ کتابهای شعر را سینه به سینه انتقال میدادند؛ با خط خوش، چند بیتی بر پوست و بعدها بر کاغذ مینوشتند؛ به دل کوهسارها پناه میبردند؛ در منازل و معابر، گرد هم مینشستند و از هر دری سخن میگفتند و در خلوت خود، با سنگ و خاک و چوب، نقشهای هنری میزدند.
با ورود اسلام و پذیرش دین از سوی ایرانیان، تحولی در نگرش مردم صورت گرفت؛ به این ترتیب که هر قدر شناخت فرد نسبت به جهان، انسان و زندگی، گستردهتر و عمیقتر شد، او به اهمیت وقت و عمر، بیشتر پی برد و برای استفاده از آن، برنامهریزی میکرد و از آن جایی که انسان مؤمن، عمر را نعمتی الهی میداند که فقط یک بار توفیق بهرهوری از آن دارد، از این رو، در همة لحظات عمر، اعمال و رفتار خود را در مسیر قرب الهی قرار میدهد. قرآن شریف میفرماید: «قسم به عصر! که واقعاً انسان در معرض زیان است؛ مگر آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کرده، به حق و صبر، یکدیگر را توصیه کردهاند»3. ایرانیان با تمدنی کهن، مسلمان شدند و اسلام، آنان را با امری بسیار مهمّ آشنا کرد و آن امر مهم، این بود که برای وقت و زمان، ارزش زیادی قائل شوند و در عین حال، میانهروی و اعتدال را سرلوحه زندگی خود سازند. پیامبرصلیاللهعلیهوآله به اصحاب خود فرمود: «به تفریح و بازی بپردازید؛ زیرا من دوست ندارم در دین شما سختگیری دیده شود»4. برای بهرهوری و از اوقات فراغت و پرداختن به تفریحات سالم، توجه به موارد زیر میتواند مفید باشد:
1. طبیعت
تفریح و سپری کردن اوقات فراغت، باید در محیط طبیعی، نشاطآور و سرورانگیز باشد. وجود کوهستانها، جنگلها، گلها، گیاهان، رودها و آبشارها، روح و روان آدمی را آرام کرده، به فرد شادی و نشاط میبخشد. وجود درختان سرسبز و پرشاخ و برگ و باغهایی که درختانش به هم پیچیده است، تداعیکننده بهشت است و روح انسان را صفا میبخشد. آب جاری، یکی دیگر از پدیدههای شادیآفرین و بهجتآور است. هر چه محیط فرد، به محیط طبیعی نزدیکتر و شبیهتر باشد، آرامش و آسایش خاطر بیشتری را برای او به همراه میآورد و بر عکس، هر چه تضادها بیشتر باشد، ناآرامی روانی، بیشتر رخ مینماید. اولین ثمرة استفاده از طبیعت، کاستن از صدمات جسمی و روانی است.
2. سیر و سفر
یکی از لذتبخشترین تفریحات سالم، مسافرت است. قرآن مردم را به گردش در زمین فرمان داده تا از طریق آن، با وضع گذشتگان آشنا شوند و علل انحراف و انحطاط جوامع را به خوبی دریابند و به هدف زندگی پی ببرند5. گردش، چون جاری شدن آب است که از آلودگی و فساد آن مانع میشود؛ ولی سکون و در جاماندن، موجب آلودگی است؛ البته همان طور که ذکر شد، سیر و سفر و مطالعه در طبیعت یا دفتر تکوین، علاوه بر جنبة تفریحی، آثار تربیتی و معرفتی کمنظیری نیز دارد؛ تا جایی که خلقت آسمانها و زمین، شب و روز، ماه و خورشید و...، نشانههایی از علم و قدرت و حکمت خداوند میباشند.
3. ادبیات و شعر
مردم ایران از دیرباز، مردمی ادب دوست بودهاند. «بوستان»، «گلستان»، «شاهنامه» و «دیوان حافظ»، از پرطرفدارترین کتابهای ادبی به حساب میآمدند و اکنون نیز همتایی برای آنها نیست. سخن از مقولههای ادبی، اجتماعی، سیاسی، فلسفی، اعتقادی، اخلاقی و گاهی طنز، در ترکیبهای نظم و نثر وجود دارد که اهل ادب را جذب میکند و مجالسی خوش و خاطرهانگیز فراهم مینماید و همة اینها از دیرباز از مظاهر تفریحات سالم بودهاند.
4. ورزش و بازی
ورزش و بازی از تفریحات سالم، سودمند و نشاطانگیزی است که در تأمین سلامت و بهداشت جان و تن، تأثیرات زیادی دارد. اسلام حفظ بدن و سلامتی آن را وظیفة اولیّه هر مسلمانی میداند و مانند روح برای آن ارزش قائل است؛ به طوری که علم «ابدان» را همردیف علم «ادیان» برمیشمرد. پیامبرصلیاللهعلیهوآله میفرماید: «علم بر دو نوع است؛ دینشناسی و بدنشناسی»6.
در سیرة معصومین علیهمالسلام هم پیادهروی، نمود بارزی دارد؛ مثلاً نقل شده که امامان ما در بیشتر مواقع حج، برای انجام این عمل عبادی، پیاده مشرّف میشدند.
در فقه اسلامی، به برخی از تفریحات و سرگرمیهای سالم، توجه بیشتری شده است و به نظر میرسد که تأکید بر آنها برای اهداف و جهتهای خاصی است؛ مثلاً تأکید شده که به فرزندانتان شناگری، تیراندازی و اسبسواری بیاموزید و این ورزشها، علاوه بر این که میتوانند به عنوان تفریح سالم مطرح باشند، در شرایط اضطراری و حتی جنگی، میتوان از آنها به عنوان یک وسیله استفاده کرد؛ البته اسبسواری در روایات، استعداد انطباق با تغییرات تکنولوژیک در عصر حاضر را دارد؛ یعنی امروزه میتواند انواع رانندگیها و حتی خلبانی را دربربگیرد. به هر حال، اگر یک کشور در همین سه زمینه، به خوبی سرمایهگذاری کند، به طوری که مردم و جوانان بتوانند در این سه زمینه فعالیت داشته باشند، هم سرگرمی و تفریحات سالم جامعه به خوبی تأمین خواهد شد و هم مهارتهای نظامی و امنیتی جامعه تأمین میشود؛ مهارتهایی که در شرایط اضطراری به عنوان یک عنصر بازدارنده در برابر تهدیدات دشمنان، از آنها به خوبی میتوان استفاده کرد. اسلام به عنوان یک دین معتدل و متوسّط، همان گونه که در خوردنیها و نوشیدنیها مجاز و غیرمجاز دارد، در تفریحات و شادیها هم نوع مجاز (تفریحات سالم) و غیرمجاز (تفریحات غیرسالم) دارد.
تفریحات سالم برای محیطهای کوچک
ورزشهای مفید، جلسات دوستانه (با حفظ تمام جهات اخلاقی)، تهیة کارگاههای فردی و جمعی، گردشهای دسته جمعی با دوستان مسئول و خوشاخلاق، تربیت پرندگان زیبا و خوشخوان در محیط خوابگاه و تماشای آنها و گوش کردن به نغمههای آنان، ایجاد نمایشگاهی از نقاشیهای زیبا و منظرههای طبیعی، عیادت بیماران، دید و بازدید از دوستان در خوابگاههای دیگر و نیز بستگان مورد نظر و دهها موضوع جالب و مشغولکنندة دیگر که هر یک به نوبة خود، کاری مفید و تفریحی سالم است.
پینوشت:
1. ریشهری، میزان الحکمه، ج 5، ص 2122.
2. همان، ص 2125.
3. سورة عصر.
4. میزان الحکمه، ج 4، 2804.
5. حج، آیة 46؛ نهج البلاغه، نامه 31.
6. مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص220.
بررسی ابعاد شخصیتی شهدای فریمان
قسمت 2
در این بخش موضوع واقع بینی و حقیقت جویی را در لابلای کلام شهدای فریمان پی می گیریم.
انسان باید با قرار گرفتن در میان مردم، بتواند طوری زندگی نماید، که هدف و مقصود او، شناخت هستی و آفریدگار آن باشد. این مطلب به خوبی در قرآن کریم در معرفی پیامبر عظیم الشأن اسلام آمده است که: انما انا بشر مثلکم یوحی...(کهف/آیه آخر) و حتی در پایان مراحل سیر و سلوک عرفانی(مرحله سوم) که عارف و رهرو و رونده ی راه حقیقت و معرفت به عالی ترین درجه ی کمال و انسانیت رسیده است، دستور داده می شود که اکنون به میان خلایق برو و به هدایت و ارشادشان بپرداز و بگو:برای شهید شدن من گریه نکنید، بلکه گریه تان به خاطر اسلام باشد(شهید احمد اسحاقی) و به مردمان این عصر و زمانه هم هشدار دهید که:سخن حق را بگویید.. مردانه بایستید و لحظه ای از حق و افشای باطل دست بر مدارید(شهید سیدحسن موسوی).
وقتی که باور کردیم که آیه ی قرآن: اینما کنتم ختم وجه الله، باید باشد به هر طرف که رو کنیم خداوند متعال را می بینیم، آیا باز هم از مردم و جامعه گریزان شده و در خلوت و عزلت مأوی می گیریم؟ یا این که باید اطمینان حاصل کرد که نردبان ترقی و تکامل در پیمودن صحیح و درک درست از زندگی در تمام ابعاد آن است و در هر زمان و مکانی، حقایق وجود موج می زند و بر ماست که از بطن زندگی و جامعه، حقیقت را بیابیم و همانند شهید حسن رفویی بفهمیم که:جهاد در راه خدا را فراموش نفرمایید و از جان و مالتان در سبیل الهی دریغ نورزید و به میدان های نبرد حق بشتابید که تمام اولیاء و اوصیای ما، شما را بدان سفارش نموده اند.
درک حقیقت(راه امام) به عوامل و شرایط متعددی بستگی دارد که شناخت شرایط زمانی یکی از آن هاست. مثلاً در بحبوحه ی تحقق انقلاب که حضور گسترده ی انسان های راست قامتی چون شهدا را می طلبد، شهید سیدحسن موسوی همگام با آغاز انقلاب اسلامی با این که در شرایط سنی کوچکی قرار داشت، در راهپیمایی و تظاهرات علیه ی رژیم ستمشاهی فعالانه شرکت می کرد و به سهم خود، نقشی را در جهت پیشبرد اهداف عالیه ی انقلاب اسلامی ایفا می نمود.
و شهید حسن نصری همانند دیگر شهدا با آگاهی کامل از تحولات سیاسی انقلاب در سطح جهان، به موضع گیری صحیح خود ادامه می داد و زمانی دیگر با حضور در مجامع علمی و فرهنگی حمایت خویش را اعلام می کرد و مهم تر از همه با شناخت صحیح از امام زمان خود، به دفاع از سنگر دین پرداخت و فرمود:ای خدا! گواه باش که در این راه جز تو را مد نظر نگرفته و نخواهم گرفت.
رشد و کمال انسان، در سایة تعلیم و تربیت و به عبارت دیگر، کسب دانش و تزکیة نفس حاصل می شود؛ زیرا تعلیم و تربیت همچون دو بال برای پرنده ای است که می خواهد پرواز کند. همان گونه که پرنده با یک بال، نمی تواند پرواز کند؛ گر چه آن تک بال، بسیار قوی باشد، انسان نیز برای پرواز کردن در بر دوست و سیر و سلوک به درگاه معشوق واقعی، نیاز به دو بال تعلیم و تزکیة نفس دارد و این امر، مستلزم برنامه ریزی صحیح و استفادة مطلوب از امکانات موجود و در دسترس می باشد. خوشبختانه ائمهعلیهم السلام که کلامشان نور و راهنمای انسان هاست، در زمینة استفاده از اوقات شبانه روز، دستورالعمل جامعی را در اختیار ما قرار داده اند.
امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «بکوشید که اوقات شما چهار قسمت باشد؛ بخشی را برای مناجات با خدا، بخشی را برای کار و زندگانی و معاش و قسمتی را برای معاشرت با افراد مورد اعتماد که عیوب شما را به شما می فهمانند و از صمیم قلب به شما اخلاص می ورزند و قسمتی از وقتتان را نیز اختصاص دهید به بهره وری از لذت های حلال» و در پایان، حضرت می فرماید: «و به وسیله این بخش آخر است که بر انجام وظایف آن سه بخش نیز توانا می شوید».1
اگر بخواهیم از سخن گهربار این امام معصوم علیه السلام بهره بیشتری ببریم و راهکارهای عملی مناسبی را برگیریم، باید بخش های چهارگانة گفتار و توصیة امام را تبیین کنیم. همان طور که بیان شد، امامعلیه السلام اوقات شبانه روزی را به چهار قسمت تقسیم می کند؛ یک قسمت مربوط به امور عبادی می شود که تقریبا مشترک بین همة سطوح سنی نوجوان، جوان، میان سال و پیر می باشد و منظور از عبادات، همان نمازهای یومیة واجب و مستحبات، مانند خواندن دعا، تلاوت قرآن و پرداختن به امور معنوی و عبادی است؛ اما قسمت دوم که امام می فرماید؛ بخشی از وقت خود را صرف کار و زندگانی و معاش کن، این قسمت در مورد جوانان دانشجو، به معنای همان تحصیل و جدیت در امر دانش افزایی است؛ زیرا بیشتر دانشجویان در این سنین؛ اولا مجرد هستند و ثانیا به کاری غیر از تحصیل، مشغول نیستند.
بنابراین، معنای این بخش از سخن امام علیه السلام در مورد دانشجو، این است که بخشی از اوقات خود را صرف کار کند که همان تحصیل باشد؛ زیرا شغل دانشجو، همان تحصیل و گذراندن دورة دانشجویی است و اما قسمت سوم که امام می فرماید: قسمتی از وقت خود را صرف معاشرت با افراد قابل اعتماد کن، بسیار مهم است؛ زیرا در این سنین (دوره جوانی)، نقش دوست و همنشین در زندگی انسان، فوق العاده زیاد است و انسان بیشترین تأثیرپذیری را از دوستان و هم سن و سال های خود دارد. بنابراین، دانشجو باید دوستانی را برای خود برگزیند که اخلاق، رفتار و افکار آنها موجب پیشرفت و رشد او شود و از انتخاب دوستانی که او را به بیراهه سوق می دهند و موجب اتلاف وقت و هدر رفتن انرژی او می شوند، پرهیز کند.
در قسمت چهارم، امام علیه السلام می فرماید: بخشی از وقت خود را صرف لذت های حلال کن و مهم تر این که امامعلیه السلام می فرماید: اگر از این بخش چهارم بهتر استفاده کنید، روی بهره برداری سه بخش دیگر نیز تأثیر می گذارد. طبیعی است که انسان، یک سلسله نیازها دارد که باید این نیازها به موقع تأمین شوند و الا نیرو و توان برای ادامة کار و حرکت به سوی موفقیت، امکان پذیر نیست و از جملة این لذت های حلال، خواب، استراحت، تفریح، غذا خوردن و... می باشند. بنابراین، برنامة کاری و اوقات شبانه روزی خود را به گونه ای طراحی کنید که خواب به اندازة کافی و تفریح و ورزش به خوبی در آن لحاظ شده باشد و به غذا و وعده های غذا، سالم بودن و مفید بودن آن و حلال بودن آن، اهمیت بدهید. اگر کسی این سخن گهربار امام علیه السلام را سرلوحة زندگی خود قرار دهد، به طور قطع، می تواند به همه امور زندگی خود بپردازد و از اوقات شبانه روزی خود و نیز امکاناتی که در اختیار دارد - اعم از امکانات مادی و معنوی - بیشترین بهره را می تواند ببرد و به سر منزل مقصود که همان قرب و رضوان الهی است، برسد.
برای استفادة بهینه از اوقات شبانه روز و توجه کافی به ابعاد و نیازهای مختلفی که در روایت نیز به آنها اشاره شده است، بهتر آن است که جدولی را تهیه کنید و در دو ستون افقی و عمودی به ترتیب، ساعات شبانه روز از زمان بیدار شدن تا پایان شب و ایام هفته را یادداشت و متناسب با روزها و ساعات شبانه روز، فعالیت ها و کارهای مختلف را یادداشت کنید؛ به طوری که برای تمام اوقات و ساعات شبانه روز و ایام هفته، برنامه و فعالیت مناسبی را طرح ریزی کرده باشید و آن برنامه و جدول را در اتاق نصب کرده یا به همراه خود داشته باشید و در حد توان در طول روز، سعی کنید به آن عمل کنید و در پایان هر روز و موقع خوابیدن، به محاسبة آن بپردازید و در مواردی را که عمل کرده اید، خود را تشویق کرده، شکرگزار خداوند باشید و در مواردی که به هر دلیلی موفق به انجام آن کار نشده اید، تصمیم بگیرید جبران کنید و اگر از روی کاهلی و تنبلی است، بدن خود را تنبیه کنید.
این برنامه ریزی و پی گیری و محاسبة روزانه، به شما همت و اراده ای بلند خواهد بخشید و سعی خواهید کرد از اوقات خود بهتر استفاده کنید و انگیزة بیشتری برای پیشرفت پیدا خواهید کرد.
لازم به ذکر است که این برنامه، باید متناسب با توان شما باشد؛ نه این که بیش از توان و قدرتتان بخواهید به خود فشار بیاورید که در این صورت، باعث دلسردی و سستی خواهد شد. همچنین طبق توصیة امام موسیعلیه السلام، به نیازهای مختلفی که یک انسان دارد، توجه کرده، به دور از هرگونه افراط و تفریطی، اوقاتتان را برنامه ریزی کنید.
پی نوشت:
1. حرانی، تحف العقول، ص433.
در نیایش، هم به ستایش خدا و بازگو کردن نعمت ها و خوبی هایش در حق خود می پردازیم، هم کاستی ها، معجزه ها، نیازها، خطاها و قصورها و تقصیرهای خود را بر زبان می آوریم و هم از آن قادر متعال می طلبیم که نیازمان را برآورد؛ مشکلمان را حل کند؛ دردمان را درمان نماید؛ خطایمان را ببخشاید و ما را مشمول نگاه لطف و مهربانی خویش قرار دهد و دعایمان را مستجاب کند.
اینها همه، هم روح ما را پالایش می دهند، هم صفای درون و امیدواری ایجاد می کنند، هم وسیلة اصلاح نفس و جبران لغزش ها و خطاها می گردند و هم ما را خدایمان نزدیک تر می کنند. سعدی می گوید:
دوست نزدیک تر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
امام صادق علیه السلام می فرماید: «علیکم بالدعا، فانکم لاتتقربون بمثله؛2 بر شما باد دعا و نیایش! همانا شما به چیزی مانند دعا به خدا نزدیک نمی شوید».
احساس نیاز
تا انسان، نیاز خود را درک نکند و درماندگی و عجز خویش را نشناسد، در پیشگاه رفیع خدا، سر فرود نمیآورد و زبان به نیایش و ستایش، نمیگشاید و دعا نمیکند.
طغیان گری، خوی کسانی است که احسای بینیازی میکنند؛ چه در عرصه مال و ثروت، چه در زمینة قدرت و مقام و چه در عرصة دانش و علم-آموزی.
خداوند میفرماید: انسان، همین که خود را بینیاز ببیند، طغیان میکند؛ «ان الانسان لیطغی ان راهُ استغنی».3
آفریدگارمان برای این که سرنوشت ما دچار سرکشی و عصیان و طغیان نشود، پیوسته عجز ما را به رخمان میکشد؛ تا داشته ها و دانسته ها و عنوانها، ما را مغرور نسازند. میفرماید:
«یا ایها الناسٌ انتم الفقراءُ الی الله و الله هو الغنی الحمید؛4 ای مردم همه شما به درگاه خداوند، نیازمندانید و تنها اوست که بینیاز و ستوده است».
یک ذره ز عجز خویش ابراز کنیم
چندان که خدا غنی است، ما محتاجیم
آن چه حس بندگی و روحیه نیایش و ستایش خدا را در ما ایجاد میکند و تداوم میبخشد، یاد پیوستة این نکته است که ما بنده ای ناچیز و موجودی کوچک و ناتوان و آفریدة خدای بزرگ و قادری هستیم که با یک ارادة او، هستی به وجود آمده و با مشیت او، تداوم یافته است و همة کائنات، در همه چیز، نیازمندان آن ذات مقدسند.
این شناختن شهودی، هرچه در انسان، روشن تر، زنده تر و ژرف تر باشد، «احساس بندگی» هم بیشتر خواهد بود و پای انسان در مسیر طاعت و بندگی، پویاتر خواهد گشت.
ادب دعا
در وعدة الهی و صدق آن، تردیدی نداریم. چه کسی از خدا راست گوتر و به وعده هایش وفاکننده تر است؟
او فرموده است: «ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید؛ تا شما را اجابت کنم».5
ولی... چه می شود که بسیاری از دعاها به هدف اجابت نمیرسد؟ چرا دعا میکنیم؛ ولی مستجاب نمیشود؟
اشکال از کجا و از کیست؟
از دعا؟ از دعاخوان؟ از نبودن شرایط اجابت؟ از وجود موانع در استجابت؟ هر کدام از اینها به نوعی میتواند در عدم استجابت دعاها موثر باشد. خاصیت «دارو»، درمان است؛ ولی اگر پرهیزهای لازم و توصیه های جنبی پزشک را نادیده بگیریم، آیا میتوانیم از نسخه و دارو، انتظار معجزه داشته باشیم؟
دعا همراه شناخت و معرفت نسبت به پرودگار، یکی از آداب است. از دعای جاهلانه، نمیتوان توقع اجابت داشت.
گروهی به امام صادق علیه السلام گفتند: ما دعا میکنیم؛ اما اجابت نمیشود؛ چرا؟ فرمود: برای این که شما کسی را میخوانید که او را نمیشناسید؛ «لانکم تدعون من لا تعرفونه».6
اخلاص در دعا، یکی از آداب است؛ پس دعای ریاکارانه، بی اثر است.
دعا و خواستن از ژرفای جان و صمیم قلب، نه صرفاً به زبان، ادب دیگر است.
اصرار و الحاح و پیگیری و استمرار، ادب دیگری است.
درخواست عاجزانه، ملتمسانه، نیازمندانه و با تضرع و زاری و نه حاکمانه و آمرانه، ادب دیگر دعاست.
داشتن «حال دعا» و نشاط روحی در نیایش و نه کسالت و بیحوصلگی و بیمیلی، ادب دیگر نیایش است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند، دعایی را که از دل غافل و بیخیال برخاسته باشد، اجابت نمیکند. هر گاه دعا میکنی، با دل و جان و «اقبال قلب»، دعا کن و آن گاه به اجابت دعا، یقین داشته باش».7
مهم در دعا، حضور قلب، آمادگی باطنی، توجه و خشوع است و واقعاً خدا را یاد کردن؛ نه نام او را لقلقة زبان ساختن و به صورت عادت و بیتوجه دعا کردن.
روایت است که حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرض کرد: پروردگارا! آیا به من نزدیکی تا با تو نجوا کنم یا از من دوری تا ندا و صدایت بزنم؟
خداوند وحی کرد: ای موسی! من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند؛ «انا جلیس من ذکرنی».8
در کنار او بودن و باز هم مهجوری، آیا بیتوفیقی نیست؟
به زبان یاد او کردن، ولی در دل حضور خدا را لمس نکردن، آیا دوری از ساحت قرب او نیست؟
موانع اجابت
گاهی دعا با آدابش انجام میگیرد؛ ولی «موانع»، جلوی استجابت را میگیرند.
اگر دعا، برقراری پیوند و ارتباط بین خالق و مخلوق است، گاهی عواملی این رابطه را میگسلند.
گاهی ریا و تظاهر، دوست بد و همنشین ناصالح، درآمدهای حرام، گناهان زشت، ناسپاسی نعمتها، فراموشی خدا در خوشیها و لذتها، تکیه به غیر خدا و... خطوط تماس را میپوشانند و سبب میشوند صدایمان به خدا نرسد و دعایمان مستجاب نشود.
در کشور دل، ملال پیش آمده است
بین دل و دین، جدال پیش آمده است
در سیستم ارتباطی ما و خدا
چندی است که اختلال پیش آمده است
این اختلال در «خط تماس»، در پی معصیت پیدا میشود.
در دعای کمیل میخوانیم:
«اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء؛ خدایا! آن گناهانی را از من ببخشای که دعا را حبس میکند و نگه میدارد».
گاهی از یک کارمند یا دانشجو یا سرباز، خطای فاحش و بسیار زشتی سرمیزند که از چشم مدیر و استاد و فرمانده میافتد و آن گاه هر چه تقاضا کند، مرخصی بخواهد، ارفاق بطلبد و...، مورد توجه قرار نمیگیرد؛ هرچند که استاد و مربی و مدیر، رؤف و مهربان هم باشند.
بعضی گناهان، این گونه اند و پل ها را میشکنند و سیمهای رابطه را قطع میکنند و زمینه اجابت را از بین میبرند.
ممکن است کسی که دچار گرفتاری میشود، به یاد خدا بیفتد و دست به دعا بردارد.
اگر در چنین حالتی به او خطاب شود: تا حالا کجا بودی؟ چرا صدایت برای ملکوت و آسمانیان و فرشتگان آشنا نیست؟
چرا وقتی به دردسر افتاده ای، یادت آمده که خدایی هم هست که میتواند گره گشا باشد؟ و... اگر چنین خطاب شود، چندان هم دور از انتظار نیست.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «اغتنمو الدعا عند الرقه، فانها رحمه؛9 هنگامی که رقت قلب برایتان پیش آمد، دعا را مغتنم بشمارید؛ چرا که این حالت، رحمت است».
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس
بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
«الهی! تا بوده ای، غفار بوده ای؛ تا هستی، ستار باش».
پی نوشت:
1. محدثی، برگ و بار، ص 21.
2. مجلسی، بحارالانوار، ج 90، ص293.
3. علق، آیة 6.
4. فاطر، آیة 15.
5. غافر، آیة 60.
6. بحارالانوار، ج90، ص368.
7. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 473.
8. همان، ص 496.
9. بحارالانوار، ج 90، ص313.
روزی هادی، خلیفه عباسی در ایوان قصر خود که مشرف بر سطح باغ بود، مجلس عیش و نوشی ترتیب داد. هنگامی که سرش از باده گرم شد، رو به ندیمان خود نمود و باغبانی را که در باغ مشغول کار بود، نشان داد و پرسید: فکر میکنید از این مسافت میتوانم تیری به پشت آن مرد بزنم که از سینه اش بیرون بیاید؟
حاضران در مجلس گفتند: خلیفه به سلامت باد.. البته مهارت شما در تیراندازی مورد تایید همگان است و به همین جهت دلیلی برای آزمودن آن احساس نمیشود.
با این وجود، هادی بی توجه به نصیحت ندیمان، تیری در چله کمان نهاد و به سوی باغبان بیچاره که غافل از هوس کودکانه خلیفه مشغول انجام وظایفش بود رها کرد و همانگونه که پیش بینی کرده بود، از سینه اش بیرون آمد.
باغبان در خون غوطه ور شد و بلافاصله جان سپرد. همسر و فرزندانش در کنار جسد بیجان او جمع شدند و شروع به ضجه و شیون کردند.
خلیفه چون این منظره دلخراش را دید، همسر باغبان را به حضور طلبید و مشتی سکه به وی داد.
زن گفت: من با این پول به کودکان صغیرم که آغوش پدرشان را بر همه چیز ترجیح میدادند، چه جوابی بدهم؟
خلیفه چیزی نگفت. شبانگاهان که به خوابگاه رفت، درد شدیدی را در پای خود احساس نمود. صبح، وقتی از خواب برخاست، در محل درد، دانه چرکینی را مشاهده کرد که درد و سوزش شدیدی داشت و لحظه به لحظه نیز افزایش مییافت.
تمام پزشکان بغداد، کوفه و دیگر شهرهای دور و نزدیک احضار شدند، اما از هیچ یک، کاری ساخته نبود.
آن دانه چرکین به زودی ورم کرد و متعفن گشت، تا آن جا که پرستاران از بوی زننده ی آن در عذاب بودند. خود خلیفه هم از درد آرامش نداشت و پیوسته آرزوی مرگ میکرد و بالاخره هم بر اثر همان بیماری مرد:
آنقدر گرم است بازار مکافات عمل دیده گر بینا بود، هرروز، روز محشر است
اساساً ظلم به خلق خدا، هرگز در محضر حق تعالی، بی پاسخ نخواهد ماند و سرنوشت بسیاری از افراد و ظالمان تاریخ را خداوند، عبرتی برای دیگران قرار داده است.
امروز نیز ظلم و تعدی فراوانی که توسط اسرائیلی ها به مردم و زنان و کودکان بی پناه فلسطین میشود، هرگز از چشم تیزبین الهی دور نخواهد ماند و برطبق وعده ی حتمی الهی، چنین ظلمهای فاحشی، عاملی جدی برای واژگونی حاکمیت صهیونیستها بر مردم مسلمان فلسطین خواهد بود. انشاء ا....
حاج اسماعیل دولابی در کتاب "طوبای محبت" توصیههایی برای درک لحظات ویژه ماه مبارک رمضان دارد که بخشی از آن را با هم مرور می کنیم.
شبهای ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان میدهند برای تفریح است یا برای بچهها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید.
نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. با اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا میکند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است.
نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست. علی(ع) روزه است؛ یعنی هر که علی(ع) را قبول کند در دنیا کم حرف میزند، آلوده نمیشود. ذکر دنیا را کم میکند ادعایش از بین میرود. هر که پیغمبر را نگاه کند نماز خوانده است. ذکر خدا میگوید، دعا میکند، صلوات میفرستد . همینطور میآید جلو تا خدا را ملاقات میکند و میگوید اشهد، خدا را دیدم. اشهد ان لا اله الا الله میگوید و بالا میرود.